کجا؟
زود نبود؟
پشت پايت خشکيد. فهميدی؟
باز می گردی؟
برگرد.
يادم نبود پشت پايت بذر بپاشم.
در منطق دنيا
جايگاه خويش را بدون گرفتن جايگاه ديگری نمی توانيم بدست آوريم.
«بوبن»
اگر زنی به من بگوید دوستت دارم چون باهوش هستی، شریف هستی، برای من هدیه می خری،به زنهای دیگر نظری نداری، ظرف می شویی، آن وقت من مایوس می شوم. چنین عشقی انگار می خواهد چیزی را به چنگ بیاورد.
چقدر زیبا تر است اگر انسان در عوض بشنود: من دیوانه توام، هرچند که تونه فقط باهوش و درست کار نیستی،بلکه یک دروغگوی خودخواه و عوضی هم هستی.
دنیای قشنگ نو / هاکسلی
آتش نشانی کمک!
اما
آتش نشانها
درنگ!
ترا به چکمه هايتان
ترا به برق کلاهتان
قلب مشتعلم را
با ملايمت
خاموش کنيد
خودم
برايتان
آب خواهم آورد.
ماياکوفسکی/ابر شلوارپوش
امروز اجازه می یابم تا بمیرم، مسئول کفن و دفن از مسافرت برگشته.
5/12/83
خواستن ما را می سوزاند و توانستن ما را خراب می کند، ولی دانستن وجود کم توان ما را به آرامشی پایدار می رساند.
«رولان بارت/ نقد و حقیقت»
